آماده خلیل شدن هستی؟

امر به معروف و ولایت … شهید خلیلی را خلیل زمانش ساخت … و “علی” چه زیبا صیغه پیوند این دو را خواند…

براستی که چه سرّی دارد ولایت ، که حاضری جانت را برایش به بازار عشق بازی ببری و افتخار کنی… افتخار کنی که به عشق حضرت آقا آمده ای و گردنت را به عشق آقایت … همان ولایت … به تیغ برنده بسپاری…

چه سرّی دارد ولایت، که هرکس چون ” علی ” رنگ و بویش را به خود می گیرد و معطر به عطر اسلام میگردد و از قدم هایش بوی خوش می تراود…

چه سرّی دارد ولایت که ” علی ” را به اصلاح فرا می خواند ، به امر به معروف … به آزمونی سخت … که پای خیلیها را می لرزاند … اما ” علی ” همچو جوانان دهه شصت ، به امام خویش لبیک میگوید …

براستی چه سری دراد این ولایت ؟؟؟…

نوشته من دغدغه ایست که ذهنم را درگیر کرده … و بغضیست که از زمان شهادت “علی” گلویم را فشرده …

آهای جوانان …

جوانانی که ادعا می کنید شهدا ، جوانان دهه شصتی بودند و در عصر ما که زندگی نکرده اند … که اگر می کردند صد سال به جبهه نمی رفتند …

بنگرید… بنگرید حالِ جوانی ۲۱ ساله را … از همین مرز و بوم… از همین حوالی ایام … با این همه امکانات و لذات و خوبی های دنیا …رو بسویی می کند بهتر از  من و شما … نیتش خداست و قلبش با رهبر … به ” عشق مولایش حضرت آقا ” قدم می گذارد و سخن مولایش را لبیک می گوید و شهید می شود…

این یک اتفاق ساده نیست… این یک درس نهفته دارد برای من … برای تو … که هنوز … هنوز مرد هست که جلوی نامرد قد علم کند… هنوز باب شهادت باز است ای جوانان انقلابی… هنوز…

ای جوان عزیز که غیرت و حیایتان را در کوچه های شهر تا پاسی از شب لگد مال می کنید و به تاراج گرگ صفتان روزگار می سپرید…

بنگرید… بنگرید که جوانی ، قبل از رفتنش چگونه نجوا می کند :

” که مولای من !! اگر بارها شاهرگمان را بزنند باز هم نمی گذارم رگ غیرت و ایمانمان در کوچه های شهر بخشکد “

هنوز هم هوس رانی… هنوز هم چشم چرانی …. هنوز هم بی غیرتی … هنوز هم بی حیایی …

تاکی ؟؟… تا کجا؟؟…

و اما مردم عزیز وبزرگوار…

این روزها که ” علی” رفته است… در شهر برخی ها ” علی ” را تحسینش می کنند و خیلی ها او را مذمت می کنند و دلیل می تراشند که انسان از شیعه بودنشان شاخ در می آورد…

” …. یکی نیست بهش بگه … پس پلیس رو واسه چی گذاشتن ، خب پلیس واسه این موقع هاست دیگه!… یک تک میزدی ، میومدن ، میرختن روشون…

… اصلاً این دختراو پسرای ما خودشون ببخشید هان ، ببخشید ، مشکل دارن … دیگه به ما چی دخالت کنیم …

… نیگا کن روزگار فرق کرده… دنیا ، دنیای مدرنه… آدم باید آزاد باشه … آزاد بگرده… ازاد فکر کنه… و لذت ببره خلاصه…

… آقا تو وظیفه داری یک تذکر بدی .. واسه چی خودتو به خطر بندازی … مثلاً که چی؟ .. به تو چه مربوطه که رفتی وسط … مگه تو چکارَشون بودی… “

خلاصه هزار و یک حرف از زبان مردم شنیدم … و البته شرم دارم از اینکه این حرف ها رو نوشتم…. و همینطور دلیل پشت دلیل و کار بزرگ ” علی ” را سرکوفت کردن…

سخن من این است … که ای شیعه علی (ع) …سفارش امربه معروف درهمان قرآنی آمده که نماز آمده … چرا آنرا اجابت میکنی و اینرا نه…

شاید ترس داری … ترس از اینکه با امربه معروفت شاید ، آبرو ، مال و حتی مثل” علی ” جانت را هم بدهی…. می ترسی ، که پا عقب می کشی…

پس لابد زمان جنگ که جوانان خود را راهی جبهه ها می کردیم ، می بایست می گفتیم به ما چه ! مشکل را باید مسئولین حل کنند… پس نیروی نظامی برای چیست؟ … به ما چه اصلاً… و از این حرف های صد من یک قاز…

آهای مردم … بیاید به  قرآن رجوع کنیم و با تفکر آیاتش را دوباره و چند باره مرور کنیم شاید آنچه را که آرام ،آرام یادمان فراموش کرده اید و یا بخوردمان داده اند ، بیاد بیاوریم.

و اما جوانان انقلابی…

ازشما همچون خودم سوالی می پرسم … سوالی که پاسخ آن برای من بسیار دشوار است … از زمانی که خبر شهادت “علی ” را شنیده ام تا کنون توان پاسخش را نداشته ام… که …

آیا تحسین های من و شما از” علی خلیلی ” از روی ایمان است یا زبان!؟؟؟

آیا اگر روزی در شهر با چنین صحنه ای روبرو شوم … براستی چه می کنم؟..

به ۱۱۰ زنگ میزنم … بی خیال سرم را می گردانم و انگار نه انگار…

یا اینکه چون ” علی ” می ایستم …

پاسخش برای من سخت است … واقعا نمی دانم … اما فقط آنجا از خدا کمک می خواهم…

حال در تنهایی خود به این سوال فکر کنید … که شما خواهید ایستاد ، چون “علی” …

درپایان…

” علی ” رفت … همانگونه که همت ها و باکری ها و زین الدین ها و … رفتند …

درسی را که ” علی ” بر تخته ی، سیاهِ  سیاهِ  دنیای ما با خون خود نوشت… تکرار همان درسی بود که زهرا(س) در کوچه بنی هاشم و حسین (ع) در عاشورای کربلا به ماد داده بود…

حال اگر زمان آزمون از ما فرا رسد، باز هم آماده هستیم یا نه؟؟!…

آیا وقت آن نرسیده تا آستین همت خود را بالا بزنیم صورت غبار گرفته شهر را .. نه ، تنها دور بر خود را ، بشوییم؟… البته بدون توسل به مسئولین و سازمان و ارگان ها…

آیا هنوز خواب غفلتمان لذت بخش است؟ … زمان بیداری نرسیده ؟؟ … زمان دیدن چاه مقابلمان؟؟…

باید بیدا شوم …. باید بیدار شویم …

باید بیدار شد … تا در آزمون بعدی که ، ” خلیلی ” و خلیلی ها نیستند… ما خلیل زمانمان باشیم… . انشالله.

با عرض پوزش از شما ، اگرکه مفید نبود ، فقط دغدغه بود…

علی شادمان فر

 ۱۶/۱/۱۳۹۳

/ 0 نظر / 21 بازدید