شرط کربلایی شدن...

 یکی « تطمیع » و دیگری « تهدید » . آن که می « خواهد » طمع می ورزد و آنکه « دارد » ترس بر او غالب می شد . خاصیت روح های بزرگی که در کنار امام هستند این است که اگر می خواهند ، می گذرند و اگر دارند ، رها می کنند .

همانند حر ، که وقتی ارتقای درجه یافت و از فرماندهی هزار سپاهی به فرماندهی چهار هزار سپاهی رسید ؛ همه را رها کرد و برهنه پا به سوی امام شتافت .

قرآن نیز در توصیف چنین افرادی فرموده است : « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون » ؛ همانا کسانی که گفتند پروردگارما الله است و بر آن پای فشردند نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند .

نمی ترسند و اندوهگین نمی شوند چون این رفتن ها رها کردن ها در راه خدا می بینند و یقین دارند که خدا بهترین پاداش دهندگان است .

همین است که یاران حسین (ع) شب عاشورا با شادمانی و بی تابی در انتظار فردایند تا به فراسوی خاک روند . همین است که وقتی امام به بشربن عمرو حضرمی که خبر اسارت فرزندش را در کربلا به او دادند اجازه ترک میدان می دهد ؛ بشر با گریه و استغاثه به محضر امام می گوید درندگان زنده زنده قطعه قطعه ام کنند و بخورند اگرتو را رها سازم و بروم ؛ از تو مرکبی بخواهم و با کمی یاران تنهایت گذارم و خود ؛ آسوده خاطر باز گردم ! نه نه ! هرگز چنین نخواهم کرد . »

و شاید نتوان مصداق و مثالی زیباتر از این برای رهایی یاران اباعبدالله یافت که هنگامی که برای پیر زنی سر فرزندش را آوردند ، سر را به سوی کوفیان پرتاب کرد و گفت : ما هدیه ای را که در راه خدا داده ایم ، باز پس نمی گیریم . »

« یاران حسین درنگ و رنگ نشناختند و به دلیل آزادگی و رهایی ، سخت ترین و دشوارترین حادثه ها را صبورانه پشت سر نهادند تا برای آزاد اندیشان و آزادگان اسوه ای جاودانه باشند . »

حامد گلپیچی

/ 0 نظر / 25 بازدید