حسین و روزهای دشمنی و کینه

حال، جاسوسان ابن زیاد شهر را پر کرده اند. هیچ کس نباید از شهر خارج شود که مبادا سوی کربلا و به یاری حسین(ع) بشتابد و هیچ کس نباید بی عذر و بهانه از پیوستن به سپاه ابن زیاد و جنگ با حسین بن علی(ع) بپرهیزد!
حبیب بن مظاهر از یاران علی(ع) که در جنگ با مارقین، ناکثین و قاسطین، شرکت داشته، اینک با شنیدن حرکت امام به سوی کوفه از میان خفقان شهر کوفه و سخت گیری های مأموران ابن زیاد، رهایی جسته و با تاخت و تازی شبانه روزی، خود را به قافله حسین بن علی(ع) رسانده است تا رشادت های خود را تکرار کند.
حال او در مواجهه با سپاه عمربن سعد که هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شود، پیشنهادی به امام می دهد: «در این نزدیکی، قبایلی از بنی اسد هستند که در کناره ی دو نهر فرود می آیند و میان ما و آن ها فاصله ای جز شبانگاهی نیست. اجازه می دهی به نزد آن ها رفته و به یاری شما دعوتشان کنم؟ شاید خداوند به وسیله ی ایشان ، سودی به شما رسانده یا مکروهی را از شما دفع کند.»
امام به او رخصت حرکت می دهد. حبیب به نزد قبیله بنی اسد می رود و آن ها را به همراهی با فرزند رسول خدا ، دعوت می کند. شمار بسیاری از مردان قبیله، دعوت او را اجابت می نمایند و عازم کربلا می شوند، اما خبر پیوستن آن ها به یاران حسین(ع)، قبل از رسیدن آن قافله به عمر بن سعد می رسد. عمر چهارصد نفر از نیرو هایش را برای مقابله و بستن راه بر آن ها اعزام می کن. در اثر جنگ، جمعی از بنی اسدیان کشته و بقیه به سوی قبیله خود باز می گردند.
حال، نامه دیگری از عبیدالله به دست عمر بن سعد رسیده است که دستور داده سخت گیری و مراقبت از حسین بن علی(ع) و یارانش را بیشتر کند؛ به گونه ای که دست آن ها به آب نرسد!
آب!
صحرا!
عطش…
فرات در همین نزدیکی ست. نزدیک تر از نفس…
اما مشک ها خالی و لب ها تشنه اند!
آسمان تشنه است!
زمین تشنه است!
و در این تشنگی همه گیر، رازی نهفته است! رازی در دل یک قصه.
قصه ای که از روز ها پیش آغاز شده است. از همان روزی که کوزه آب در دستان سفیر این کاروان، مسلم، در تنهایی و غربت کوفه پر از خون شد و از نوشیدن باز ماند!
و حال، در این وادی سرگشتگی قصه ادامه می یابد تا راز آن در روزی که وعده ی روی دادن آن حادثه بزرگ داده شده، فاش گردد.
آب!
صحرا!
خیمه!
تشنگی را حسین(ع) تاب تحمل دارد
و همه مردان،
و زنان،
و…
کودکان!؟

 

برگرفته از سایت موسسه فرهنگی عاشورا

/ 0 نظر / 13 بازدید